ایده های کوچک من

27 09 2008

امشب مي‌خواستم يه چيزي بنويسم ولي نمي‌دونستم كه چي مي‌خواستم بنويسم يعني مي‌دونستم چي بنويسم ولي نمي‌دونستم چي رو اول بنويسم و چي رو بعداً بنويسم و چي رو اصلاً ننويسم و چه جوري بنويسم و چرا بايد بنويسم و چرا نبايد بنويسم و اصلاً بنويسم يا ننويسم و اصلاً براي كي بنويسم. خلاصه اين‌قدر خر تو خر شد كه يادم رفت چي مي‌خواستم بنويسم و چي نمي‌خواستم بنويسم و اصلاً چرا بايد بنويسم و چرا نبايد بنويسم. حالا كه اينجور شد من هم لج مي‌كنم و اصلا هيچي نمي‌نويسم تا يادم بمونه كه از اين به بعد اول ياد بگيرم چي رو بنويسم و چي رو ننويسم. شب خوش. مثل اينكه بايد برم قرصامو بخورم !
نگاه طنز آلود من:
چند پس لرزه فکری مربوط به اون جانب:

1-
نمي‌دانم از اعدام صدام چند روز گذشته يا از مرگ پينوشه، ولي دلم برايشان تنگ شده است! دنياي بدون ديکتاتورها را نمي‌توانم تصور کنم، دنياي بدون زور را هم، پس ما از چه چيزي ناله کنيم و براي چه چيزي بجنگيم!

2-

تا حالا اين حس رو داشتين که وقتي غمگينين يا همه‌ي منفي‌هاي دورو برتون رو مي‌بينين، حس کنين خيلي حاليتونه!؟
3-
دبير ادبيات ما اومد تو كلاس ديديم اي دل غافل كه لباس زيرش از بالاي شلوارش زده بيرون و هروقت هم مياد به قسمت‌هاي بالاي تخته اشاره كنه، عمق فاجعه بيشتر نمايان ميشه. فكر مي‌كنيد بيشترين سوالي كه در اون كلاس پرسيده شد چي بود؟ درست حدس زديد: «آقا ببخشيد اون بالاي تخته چي نوشته؟
4-
تا حالا به صداي پاي آب فکر کردي؟… ياد سهراب و کتاب فارسي دبيرستان افتادين؟… حالا تصور کنين که وقتي تو رختخواب دراز کشيدي و داري گوسفندها رو مي‌شمري، يا شايد هم داري کار ديگه‌اي مي‌کني – عجب ذهن منحرفي هم داري! حال کردم با طرز تفکرت!- صداي چيکه‌ي آب تمرکزت رو بهم بزنه و نتوني بخوابي. تو اين لحظه‌ست که دلت مي‌خواد هر چي از دهنت درمياد به زمين و زمان و سهراب و گوسفندها و بقيه‌ي عوامل بگي!
5-
امان از اون وقتا که شبه و تو حال خودتي و بابت لينکي چيزي ميري توي يه وبلاگ و مي‌افتي روي يه آهنگ پر سرو صدا يا جينگولي مستان و نمي‌دوني اين صدا رو از کجا قطع کني، دو شاخه رو از کجا پيدا کني، کامپيوترتو چطوري از پنجره بيرون پرت کني، خلاصه چه خاکي به سر اين کامپيوتر کني قبل از اينکه همسايه‌هاي قانون‌مندت پشت ديوار کناري يا بالايي، موهاي سرشون رو نکندن!!

و دست آخر:
اخرين کامنت خصوصی که توي پست قبلي وبلاگم اومده از طرف يک دانش آموز مدرسه دخترانه است که اين جا رو مي خونه… من شرمنده‌ام ولي تو رو خدا رو اين جا رو نخون دخترم، اينجا مطالب بالاي 18 سال هم نوشته مي‌شه.

خطاب به این جانب: اقای  محترم بهتر نیست به جای این مطالب متفاوت قدری از روزهای هشت سال
دفاع مقدس و از برادر بسیجی حسین فهمیده بنویسید ؟

منبع»
وبم دربلاگفا

velmemco.blogfa


کارها

اطلاعات

یک پاسخ

28 09 2008
parsipix

سلام داداش منو اد کن بهت دعوت نامه بدم piroozi6_esteghlal0@yahoo.com

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.